شمارهٔ ۵۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو
صد ره کنم در زیر لب خود را بلاگردان تو
در جلوهٔ تو نازک میان کوشیده بهر من به جان
من کرده در زیر زبان جان را فدای جان تو
در رقص هرگه بستهای زه بر کمان دلبری
من تیر نازت خورده و گردیدهام قربان تو
چون رفتهای دامنکشان من از تخیل سودهام
بر پردههای چشم خود منت کشان دامان تو
هر شیوه کز شرم و حیا در پرده بودت ای پری
از پرده آوردی برون ای من سگ عرفان تو
از حاضران در غیرتم با اینکه هست از یک دلی
روی اشارتها به من از عشوهٔ پنهان تو
کاکل پریشان چون روی گامی گران کن جان من
تا جان فشاند محتشم بر جعد مشک افشان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی شاعری است که در مقابل محبوب خود احساسات عمیق و شگرفی دارد. شاعر از بلا و دشواریهایی که به خاطر عشق به محبوبش متحمل میشود سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. او از ناز و عشوههای محبوبش یاد میکند و خود را قربانی عشق او میداند. همچنین، به حسرت و اشتیاقی که در غیبت محبوبش احساس میکند، پرداخته و در نهایت از زیبایی و جذبه او به وجد آمده و آن را ستایش میکند.