نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو

سیه گردید بزمم شمع مجلس دیدهٔ من کو

عنان بخت هر بی دل که بینی دلبری دارد

نگهدار عنان بخت بر گردیدهٔ من کو

به میزان نظر طور بتان را جمله سنجیدم

ندیدم یک کران تمکین بت سنجیدهٔ من کو

بود دامن به دست صد خس این گلهای رعنا را

گل یکرنگ دامن از خسان برچیدهٔ من کو

چو مجنونی ببینی در بیابانها بپرس ای مه

که مجنون بیابان گرد محنت دیدهٔ من کو

چو ناوک‌خورده صیدی را کنی بسمل، بگو با خود

که صید زخمی در خاک و خون غلطیدهٔ من کو

ز اشک محتشم افتاد شور اندر جهان بی تو

تو خود هرگز نگفتی عاشق شوریدهٔ من کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و دلتنگی عاطفی شاعر است. او از گریه و غم خود می‌گوید و به فقدان عشق و زیبایی می‌اندیشد. شاعر به شدت احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و با یادآوری لحظات شیرین عشق، به سؤالاتی از خود و دیگران می‌پردازد. او اشاره می‌کند که عشق و سعادتی که باید داشته باشد، در درونش گم شده و از دیگران می‌پرسد که آن عشق و شادی را کجا یافته‌اند. شاعر به نوعی احساس دیوانگی در جستجوی معشوقش را نیز بیان می‌کند و به شدت از حال و روز خود ابراز نارضایتی می‌کند.