شمارهٔ ۵۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
به جان هرچند رنجم بیشتر میرم برای او
به کارم هر گره کاندازد آن پیمان گسل گردد
مرا دلبستگی افزون به زلف دلگشای او
دل آزارست اما آنقدر دانسته دلداری
که بیزار است از آزادی خود مبتلای او
جفاکار است لیکن میدهد زهر جفاکاری
چنان شیرین که از دل میبرد ذوق وفای او
بلای جان ناساز است و جانبازان شیدا را
میسر نیست یکدم شاد بودن بیبلای او
شه اقلیم بیداد است و مظلومان محنت کش
برای خود نمیخواهد سلطانی ورای او
نخواهد محتشم جز آستانش مسندی دیگر
که مستغنی است از سلطانی عالم گدای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تأثیر عشق و جفا در زندگی عاشق میپردازد. شاعر از رنجهایی که به خاطر معشوق متحمل میشود، سخن میگوید و با وجود درد و آزار، ادامهی عشق را انتخاب میکند. او به زلف و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق به او همچون زهر شیرینی است که از دردش غافل میشود. همچنین، شاعر به اوضاع نابرابر و ظلمی که بر عاشقان میگذرد اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که هیچ چیز برای او نمیتواند ارزشمندتر از عشق به معشوقش باشد. در نهایت، او مدعی است که تنها چیزی که میخواهد، نزدیک بودن به معشوق و خدمت به اوست.