نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه

چشم از رویت نبستم روی چشم من سیاه

کم نگه کردم که رویت را ندیدم سوی غیر

غیرتم بنگر که دیگر می‌کنم سویت نگاه

مدعی سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده است

هست زلف در همت اینک به این مغنی گواه

غیر پر کید و تو بی‌قید و من از مجلس برون

جز خدا دیگر که پاس عصمتت دارد نگاه

حکم غیرت نیست در ملک دلم جاری بلی

از سیاستهای پیشین تایب است این پادشاه

گردد ای بت تا کی ازین جنگهای زرگری

از تو ضایع ناوک بیداد و از من تیر آه

از ته دل با کسان میدار صحبت بعد از آن

میشو از لطف زبانی محتشم را عذر خواه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و غیرت خود اشاره می‌کند. او با وجود اینکه بر معشوقش خالی از گناه می‌بیند، اما دلش را از نگاه به دیگران می‌گیرد و به معشوقش چشم می‌دوزد. او از درد عشق و حسادت می‌گوید و به ارتباطات میان خود و معشوقش اشاره می‌کند که دیگران در این رابطه دخالت می‌کنند. شاعر تأکید می‌کند که تنها خدا می‌تواند از عصمت معشوقش محافظت کند و دلش نسبت به غیرت و عشقش در خون است. در پایان، او از دوستانش می‌خواهد که در صحبت با او دقت کنند و به ادب رفتار کنند.