شمارهٔ ۵۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
این لطف زبانی هم مخصوص رقیبان به
چون لطف نهان تو پیداست که با غیر است
مهری که مرا با تو پیدا شده پنهان به
اغیار چو بسیارند در کوی تو پاکوبان
بنیاد وصال ما زین زلزله ویران به
عشاق چه غواصند در بحر وصال تو
کشتی من از هجران در ورطهٔ طوفان به
چون آینهٔ رویت دارد خطر از اشکم
چشمی که بود بینم بر روی تو حیران به
چون من ز میان رفتم دامن بکش از یاران
در حشر گرت باشد یک دست به دامان به
امشب که همآوازند با غیر سگان تو
گر محتشم از غیرت کمتر کند افغان به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که عشق او به معشوقش نامحسوس و پنهان است و با وجود آنکه دیگران در پی او هستند، او از این موضوع ناراضی است. او بیان میکند که عشق واقعی او در معرض خطر است و جدایی او را به طوفانی دچار کرده است. همچنین به احساسات دیگران و بحرانهایی که در عشق به وجود آمده، اشاره دارد و از معشوقش میخواهد که در شرایط دشوار به او توجه کند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در شرایط سخت تنها عشق واقعی او معنا پیدا میکند.