شمارهٔ ۱۰۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
هر گلی را بلبلی هر شمع را پروانه ایست
مرغ دل گرد لب و خال میگردد بلی
هر کجا مرغیست سرگردان آب و دانه ایست
جان فدای گوشهٔ آن چشم مخمورانه باد
کز قفای هر نگاهش ناز محبوبانه ایست
بادهای کاین هفت خم در خود نیابد ظرف آن
پیش دست ساقی ما در ته پیمانه ایست
درد و غم یک سر به ما پیما که از محنت کشان
شیرخوار مرد خالی کردن خمخانه ایست
خردسالی را گرفتارم که در آداب حسن
یوسف مصری بر او طفل مکتب خانه ایست
دل که میجوید ره بیرون شد از چشم خراب
مضطرب دیوانه سرگشته در ویرانه ایست
داستان محتشم بشنو دم از مجنون مزن
کاین حدیث تازه است و آن کهن افسانه ایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و عشق خود میپردازد. او با تشبیههای زیبا، به رابطه میان عاشق و معشوق اشاره کرده و میگوید که هر زیبایی در زندگی وجود خود را دارد، مانند گل و بلبل. شاعر بیان میکند که دل انسان به دنبال عشق و زیبایی است و این عشق باعث سرگشتگی و خیالپردازی او میشود. او همچنین اشاره میکند که درد و غم جزء زندگی است و باید با آنها کنار آمد. در نهایت، شاعر به فکر گذشتگان نیز اشاره میکند و میگوید که داستان عشق او تازگی دارد و نباید آن را با افسانههای قدیمی مقایسه کرد.