شمارهٔ ۱۰۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست
ور کنی جزم که مهر تو در آب و گل کیست
داد عصمت دهی از بهر رضای دل او
تا هوس پیشه بداند که دلت مایل کیست
سگت آهسته نهد پا به زمین از غیرت
تا بداند که سر کوی تو سر منزل کیست
بعد از آن هم که کنی به سملم از تاب حسد
ترسم از رشک بگویند که این به سمل کیست
برده این قافله از قافله مشگ سبق
یارب این عطرفشانی عمل محمل کیست
گرچه آواز وی از محفل او میشنوم
دلم از دغدغه خونست که در محفل کیست
محتشم زد چو گدایان در دریوزه عام
تا به این پی نتوان برد که او سائل کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دلبستگی و عشق خود به معشوق میپردازد. او از ناتوانی در شناخت عشق واقعی و معشوقی که دلش را به خود مشغول کرده صحبت میکند و میگوید که اگر بفهمی در دام عشق کی گرفتار شدهای، میتوانی به حقیقت وجود او پی ببری. شاعر به کشمکشهای درونی خود اشاره میکند و از حسادت و رقیبهایی که در اطرافش وجود دارند، میگوید. او همچنین به زیبایی و طراوت عشق اشاره دارد و از نگرانیاش از اینکه دیگران هم ممکن است به این عشق پی ببرند، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به حالت خود به عنوان یک گدای عاشق اشاره میکند که تلاش میکند تا در این مسیر عشق و درک معشوق، از دیگران عقب نماند.