شمارهٔ ۱۰۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در درون جان ز دل من کرانه چیست؟
جائی چنین که راست؟ درون آ! بهانه چیست؟
در هر زمان زمانه به شغلی قیام داشت
جز عشق در زمان تو، شغل زمانه چیست؟
گر خونگرفتهای نگرفته عنان تو
این خون که میچکد ز سر تازیانه چیست؟
پرگار، خود چو عشق به گردش در آورد
ظاهر شود که کار درین کارخانه چیست؟
گر عشق نیست واسطه بر گرد یک نهال
پرواز صد همای بلند آشیانه چیست؟
غالب حریف صحبت اگر دی نبوده غیر
امروزش این مصاحبت غالبانه چیست؟
گیرد ز من امانت جان قاصدی که او
گوید که در میان من و او نشانه چیست؟
چون چشم اوست نازی و از من بهانهای
خلقی برای آشتی اندر میانه چیست؟
خوابم گرفت محتشم از گفتههای تو
بیتی بخوان ز گفتهٔ سلمان بهانه چیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که پرسشهای عاشقانه و فلسفی را مطرح میکند. شاعر از درون خود میپرسد که عشق و حقیقت در زندگی چیست و چه معنایی دارد. او به تضادهای زمانه اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چه چیزی در پس این ظاهر دنیا پنهان است. شاعر از احساسات سرشار خود و ارتباطشان با عشق سخن میگوید و به دنبال نشانهای از عشق و آشتی در روابط انسانی است. او همچنین به جزئیات عمیقتر عاطفی و معنوی اشاره میکند و در نهایت از شنیدن شعر سلمان و تأثیر آن بر خوابش سخن میگوید.