شمارهٔ ۱۰۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درهم است آن بت طناز نمیدانم چیست
ملتفت نیست به من باز نمیدانم چیست
بودی بندهنواز آن مه و امروز از ناز
کرده قانون دگر ساز نمیدانم چیست
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان را
میکند سوی خود آواز نمیدانم چیست
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب من
این نگاه غلط انداز نمیدانم چیست
من گمان زد به گنه و آن بت بدخو کرده
با حریفان جدل آغاز نمیدانم چیست
راز در پرده و اهل غرض استاده خموش
غرض از پوشش این راز نمیدانم چیست
محتشم سر به گریبان حیل برده رقیب
فکر آن شعبده پرداز نمیدانم چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و طنازی معشوق اشاره میکند و از نشانههای عشق و وابستگی صحبت میکند. او دربارهی احساسات خود نسبت به معشوق نگران است و از رفتارهای غیرقابل پیشبینی و عجیبی که از او میبیند تعجب میکند. شاعر به نوعی سردرگمی و ابهام در رابطهاش اشاره میکند و از قانونهای جدیدی که معشوق تعیین کرده ناامید است. همچنین، او به بازی چشم و نگاهی که از سوی معشوق به او میشود اشاره میکند و حسودی و جدل با دیگران را هم به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر در کنج دلش رازهایی را حس میکند که نمیتواند به درستی درک کند.