شمارهٔ ۹۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
هجر بال و پرما بسته که پروانهٔ توست
من گلافشان کاشانه خویشم بسرشک
که بخار مژهٔ جاروب کش خانهٔ توست
من خود از عشق تو مجنون کهن سلسلهام
که ز نو شهر بهم برزده دیوانهٔ توست
دل ویران من ای گنج طرب رفته به باد
دل آباد که ویران شده ویرانهٔ توست
من ز بزمت شده از بادیه پیمایانم
باده پیما که در آن بزم به پیمانهٔ توست
مکن ز افسانه غم رفته به خواب اجلم
تا ز سر خواب که بیرون کن افسانهٔ توست
محتشم حیف که شد مونس غیر آن دلدار
که انیس دل و جان من و جانانهٔ توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به شمع طرب اشاره میکند که دوستش همخانه اوست و به پروانهای که به خاطر عشقش پرواز میکند. او از ویرانی دلش سخن میگوید که ناشی از دوری معشوق است و دلش را به شمع و گل تشبیه میکند. شاعر خود را مجنون عشق میداند و از وفاداریاش به معشوق میگوید. او به بزم و نوشیدن اشاره میکند و نمیخواهد در خواب غم فرو برود. در نهایت، شاعر ابراز تأسف میکند که مونس دلش، غیر از معشوق واقعیاش شده است.