شمارهٔ ۱۰۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مطرب بگو که این تری و این ترانه چیست
وین شعله در رگ و پی چنگ و چغانه چیست
ساقی صفای صبح جوانان پارسا
در درد تیره فام شراب شبانه چیست
واعظ تو را که دامن ازینها فتاده پاک
این آستین فشانی لایعقلانه چیست
خواب ملال تا رود از سر زمانه را
حرفی از آن یگانه بگو این افسانه چیست
ای کعبه رو که دور ز عشقی طواف تو
غیز از نظاره در و دیوار خانه چیست
یک جان چو درد و جسم نمیباشد ای حکیم
پس در دو کون ذات بدیع یگانه چیست
ای دل چو مرغ میفکند پر در این فضا
چندین هزار بیضه درین آشیانه چیست
کالای حسن او چو به قیمت نمیدهند
ای چشم پر در این همه عرض خزانه چیست
ابرست در تراوش و صبح است در طلوع
ساقی دگر برای تعلل بهانه چیست
دندان ز لعل و خال بتان محتشم بکن
تو مرغ دیگری هوس آب و دانه چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، پرسشهایی را مطرح میکند که به جستجوی معنی و زیبایی در زندگی و عشق مربوط میشود. شاعر از مطرب میخواهد که دربارهی موسیقی و نغمهها توضیح دهد و به دنبال درک عمیقتری از شور و شوق درون خود است. او به ساقی اشاره میکند و از او میخواهد که درستی و زیبایی را در شراب جستجو کند. همچنین، او به واعظ میگوید که بسیاری از مقولات معنوی تنها در عرفان و تجربههای واقعی قابل فهم هستند. شاعر از دوگانگی بین جسم و روح میپرسد و به وجود عشق و زیبایی اشاره میکند. او اهمیت نگاه و احساسات را در زندگی بررسی میکند و به سردرگمیها و سوالات عمیق در مورد زندگی و معنای وجود میپردازد. در نهایت، او زیبایی و جذابیت را در دنیای مادی و معنوی برمیشمرد و به دنبال جوابی برای تمام این سوالات است.