نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست

از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست

در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار

کانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست

حسن افسون است و دل افسون‌پذیر اما اگر

نیست افسون دم در افسون ذره‌ای تاثیر نیست

صید را هرچند زود خود برون آرد ز قید

در طریق ضبط او صیاد بی‌تقصیر نیست

پس برای مرهمی خوارم مکن کاندر دلم

خار خاری هست اما زخم تیغ و تیر نیست

ز اعتماد آن که در زلفت به یک تارم اسیر

چندم آری در جنون این تار خود زنجیر نیست

سر مده خیل ستم را در دل من چون هنوز

یک سر این کشور تو را در قبضهٔ تسخیر نیست

صید را اینجا خطر دارد تو خاطر جمع‌دار

ای دل وحشی که این صیاد وحشی‌گیر نیست

در وصال اسباب جمع و محتشم محروم از او

وصلت معشوق و عاشق گوئیا تقدیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی معانی عشق و زنجیر و آزادی در آن می‌پردازد. شاعر اظهار می‌دارد که عشق هرچند محدودیت‌هایی دارد، اما نباید از تدبیر و تلاش غافل بود. او به زیبایی و سحرآمیزی عشق اشاره کرده و می‌گوید که افسون و جاذبه‌ای که آن را احاطه کرده، وقتی مؤثر است که حقیقتاً وجود داشته باشد. شاعر همچنین از زخم‌ها و دردهای عاشقانه صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در عشق، نباید تنها به ظاهر زنجیرها توجه کرد. او احساس می‌کند که آنگونه که عشق او را به زنجیر کشیده، در حقیقت تسلطی بر او وجود ندارد. نهایتاً، شاعر بیان می‌کند که در وصال محبوب، هرچند که می‌تواند به جمع و خاص شدن شرایط منجر شود، اما در واقع آنچه تقدیر می‌گوید، در واقع نیازی به تسخیر ندارد.