شمارهٔ ۱۰۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
در پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست
ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخور
ما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست
میریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم
شبها که همدمم به جز آه سرد نیست
بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست
ما را ز انفعال به جز روی زرد نیست
جمعند وحشیان همه بر من همین دل است
آن وحشی که با من صحرانورد نیست
تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو
جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست
هرچند دل رفیق غم و درد و محنت است
جمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست
شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن
از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به این نکته اشاره میکند که کسانی که به درد عشق نمیرسند، نمیتوانند خود را در زمره عاشقان واقعی قرار دهند. او یادآور میشود که تنها چیزهایی که برای عاشق اهمیت دارد، درد و حسرتهای مربوط به معشوق است. شاعر همچنین به احساسات عمیق خود و وابستگی به یاد معشوق اشاره میکند و بیان میکند که تمامی احساساتش تحت تأثیر غم و درد عشق است. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که حتی در محفل دوستان هم، یاد معشوق و درد عشق فراموش نمیشود.