نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست

بی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست

کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند

کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست

دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است

هست دامن‌گیر من اما گریبان‌گیر نیست

شهر را کردن حصار و بر ظفر دادن قرار

دخل در تسخیر می‌دارد ولی تسخیر نیست

قلعهٔ دل سالم از کوته کمندیهای توست

ورنه در امداد خیل حسن را تقصیر نیست

شاه عشقت با همه کامل عیاریها زده

سکه‌ای در کشور دل کایمن از تغییر نیست

بند نامضبوط و صید بسته قادر بر نجات

صید بند ایمن که پای صید بی‌زنجیر نیست

عشقت از معماری دل دور دارد خویش را

این کهن ویرانه گویا لایق تعمیر نیست

از تو دارد محتشم دیگر شکایتها بلی

جمله را گنجایش اندر حیز تقریر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این مطلب درباره عشق و تأثیر آن بر دل انسان‌هاست. شاعر به عدم تأثیر حسن و زیبایی در دل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که بی‌خبر بودن از راز عشق، باعث نفع نبردن از آن می‌شود. او همچنین به ضعف و کمبود عشق در کنترل احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید که علی‌رغم محصور کردن دل‌ها، تسخیر واقعی ممکن نیست. شاعر بیان می‌کند که در دل‌ها، عواطف و احساسات به صورت صحیح و کامل درک نمی‌شوند و گاهی عشق، دل را از تعمیر و بهبود دور می‌کند. در پایان، شاعر از شکایت‌های دیگری در مورد عشق سخن می‌گوید و می‌افزاید که امکان بیان همه این احساسات وجود ندارد.