شمارهٔ ۱۱۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای گل امروز اداهای تو بیچیزی نیست
خندهٔ وسوسه فرمای تو بیچیزی نیست
میزند غیر در صلح به من چیزی هست
و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست
میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم
این خصوصیت بیجای تو بیچیزی نیست
من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب قهر
با من امروز مدارای تو بیچیزی نیست
فاش در کشتن من گرچه نمیگوئی هیچ
جنبش لعل شکرخای تو بیچیزی نیست
رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان
پیچش زلف سمن سای تو بیچیزی نیست
محتشم زان ستم اندیش حذر کن که امروز
اضطراب دل شیدای تو بیچیزی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساسات عاشقانه و بازیگوشی معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که امروز هیچکدام از رفتارهای زنندهاش در مقابل او بیدلیل نیست. او به تأثیر عشق و وسوسهای که از جانب معشوق به او میرسد، اشاره میکند و میگوید که حتی اگر معشوق چیزی نگوید، هنوز هم احساسات و حرکاتش به شدت بر او تأثیر میگذارد. شاعر از خود به عنوان یک شخص خطاکار یاد میکند و از معشوق میخواهد که با او مدارا کند. در نهایت، شاعر به هشدار در مورد چالشهای ناامنی و اضطراب ناشی از عشق اشاره میکند.