نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را

در ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را

گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کن

پردهٔ رخ که پیش او باد برد نقاب را

سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مده

رسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را

بی تو به حال مرگم و جان به عذاب می‌کنم

بر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را

گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بی‌خبر

آه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را

تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسه‌ای

یک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را

دی به نیاز گفتمت بندهٔ توست محتشم

روی ز بنده تافتی بنده‌ام این عتاب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر به معشوقش می‌گوید که او را از غم دوری نجات دهد و جلوی عذابش را بگیرد. او از زیبایی معشوق و حجاب‌هایی که بینشان وجود دارد، صحبت می‌کند و می‌خواهد تا با یک نفسی کوتاه از او، حداقل برای لحظه‌ای آرامش یابد. همچنین، شاعر به ادب و احترام نسبت به معشوقش اشاره می‌کند و از او خواسته که با کمی جرات، عشق‌شان را تجدید کند. احساسات عمیق و اشتیاق برای نزدیکی در تمام سطور شعر مشهود است.