نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را

که تنها ترک چشمش بر سپاهی می‌زند خود را

ز تابم می‌کشد اکثر نگاه دیر دیر او

که بر قلب دل من گاه گاهی می‌زند خود را

ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان

چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می‌زند خود را

گلی کز جنبش باد صبا آزرده می‌گردد

چرا بر تیغ آه بیگناهی می‌زند خود را

مه نو سجده‌های سهو می‌فرمایدم امشب

به صورت بس که بر طرف کلاهی می‌زند خود را

سواری گرم قتلم گشته و من منفعل مانده

که گیتی سوز برقی بر گیاهی می‌زند خود را

عنانش محتشم امروز می‌گیرم تماشا کن

که چون بر پادشاهی دادخواهی می‌زند خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌گوید. شاعر توصیف می‌کند که چگونه دلش به خاطر زیبایی‌های معشوقش به تپش درآمده و نگاه‌های او بر قلبش تاثیر می‌گذارد. او احساس می‌کند که تحمل نگاه‌های معشوق برایش دشوار است و در عین حال، حسرت و اندوهی به خاطر محبت بی‌گناه خود دارد. شاعر همچنین به تقابل‌های روحی و جسمی در جنگ عشق اشاره کرده و مفهوم جلال و قربانی شدن را بیان می‌کند. در نهایت، او از قدرت عشق خود به عنوان یک پادشاه شکایت می‌کند، در حالی که خود را در موقعیتی آسیب‌پذیر می‌یابد.