شمارهٔ ۱۲۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
تا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت
جراتم با آن که بیدهشت به صحبت میدواند
دور باش مجلس خاصم بر آن در بازداشت
بزم شد فانوس و جانان شمع و دل پروانهای
کز برون خد را بگرد شمع در پرواز داشت
دل که در بزمش به حیلت دخل نتوانست کرد
گریه بر خواننده عقل حیل پرداز داشت
شد نصیب من که صید لاغرم اما ز دور
در کمان هر تیر کان ترک شکارانداز داشت
بر رخم محرومی صحبت در امید بست
خاصه آن صحبت که وی با محرمان راز داشت
محتشم کز قرب روز افزون تمام امید بود
کی خبر زین عشق هجر انجام وصل آغاز داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک عشق ناكام و جدایی است. شاعر به زیباییهایی که در بزم محبوبش وجود دارد اشاره میکند، ولی در عین حال از دوری و محرومیت خود از آن لذتها ابراز ناتوانی و اندوه میکند. او از جرات و شجاعت خود در مواجهه با احساساتش میگوید، اما میزانی از فاصله و غم را نیز در این مسیر احساس میکند. فضای شعر ترکیب شور و غم است و به شوق و حسرت عاشقانهی او برای وصال با معشوق اشاره دارد. شاعر در انتها به ناامیدی و دوری از محبوبش میپردازد و از عشقش مینالد.