شمارهٔ ۱۲۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
کاندر شباب قد من زار خم گرفت
بیطاق ابروی تو که طاق است در جهان
چندان گریست دیده که این طاق نم گرفت
تا ملک حسن بر تو گرفت ای صنم قرار
آفاق را تمام سپاه ستم گرفت
راه حریم کوی تو بر من رقیب بست
ناآشنا سگی ره صید حرم گرفت
لیلی اگرچه شور عرب شد به دلبری
شیرین زبان من ز عرب تا عجم گرفت
در ملک جان زدند منادی که الرحیل
سلطان حسن یار چه از خط حشم گرفت
میخواستم به دوست نویسم حدیث شوق
آتش ز گرمی سخنم در قلم گرفت
عید است و هرکه هست بتی را گرفته دست
امروز نیست بر من مست ای صنم گرفت
ملک سخن که تیز زبانان گذاشتند
بار دگر به تیغ زبان محتشم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بار غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند، صحبت میکند و به زیبایی محبوبش اشاره میکند که چقدر در زندگیاش تأثیرگذار است. او از اشکها و ناراحتیهایی که به خاطر عشقش تحمل کرده، میگوید و به مشکلاتی که از سوی رقبایش در مسیر عشقش به وجود آمدهاند، اشاره میکند. همچنین به مقایسه بین دو محبوب اشاره میکند و میگوید که هرچند یک محبوب (لیلی) شورش را برانگیخته، اما محبوب او (شیرین) زبانش را به دست گرفته است. در نهایت، شاعر چگونه عشق و شورش در دل او شعلهور شده و چطور این احساسات را در کلماتش منتقل میکند را بیان میکند. شعر به طور کلی تجلی عشق و غم و زیبایی را به تصویر میکشد.