نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت

گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت

روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب

آن چه بی‌خورشید روی او ز غم بر ما گذشت

از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او

بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت

نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش

با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت

لحظه‌ای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت

حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت

ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو

تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت

پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود

یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات خود از انتظار و غم می‌پردازد. او می‌گوید که پس از مدتی انتظار، بالاخره آن فرد مورد نظر به سرزمین او وارد می‌شود، هرچند این انتظار برای او بسیار سخت بوده است. شب و روز در غم و تاریکی می‌گذرد و او از حرکات و زیبایی‌های آن فرد به وجد می‌آید. شاعر به تواضع خود اشاره می‌کند که در مقابل زیبایی او به استغنا می‌رسد. همچنین حالتی در خود حس می‌کند که مانند شمع در آتش می‌سوزد و در نهایت اشاره به زمین لرزه‌ای دارد که نشان‌دهنده وقوع قیامت است و از زیبایی خاص آن فرد یاد می‌کند. این شعر ترکیبی از عشق و دلتنگی است که در آن احساسات عمیق و تصاویر زیبایی به کار رفته است.