شمارهٔ ۱۲۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
که مؤذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت
عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت
خاک بیباک دلیر آمد و بر دوش گرفت
کرد ساقی قدحی پر که کسش گرد نگشت
آخر آن رطل گران رند قدح نوش گرفت
آتشی کز همهٔ ظاهر نظران پنهان بود
دیگ سودای من از شعلهٔ آن جوش گرفت
بادهٔ عشق از آن پیش که ریزند به جام
آتش نشهٔ آن در من مدهوش گرفت
سر نا گفتنی عشق فضولی میگفت
عقل صدباره به دندان لب خاموش گرفت
هرکس آورد به کف دامن سروی ز هوس
محتشم دامن آن سرو قباپوش گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عذابی است که شاعر به آن دچار شده است. او از نالهای سخن میگوید که در دلش ایجاد شده و باعث توجه مؤذن به او میشود. همچنین، او از بار سنگین عواطفش سخن میزند که به کمک خاک، سبک شده و در نهایت بر دوش میافتد. ساقی قدحی پر میکند و این حس عشق و دیوانگی در او بیدار میشود. آتش عشق و شور درون او به قدری است که حتی عقل را هم به سکوت وادار میکند. در نهایت، شاعر به دامن سرو و زیبایی عشق اشاره میکند که گویی هوس و آرزو آن را فرا گرفتهاند.