نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را

چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را

بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن

که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را

من از دیوانگی تیغ زبان با چرخ خواهم زد

تو عاقل باش و بر تیغ زبان من مزن خود را

به من عهدی که در عهد از محبت بسته‌ای مشکن

به بد عهدی مگردان شهره‌ای پیمان شکن خود را

در آغوش خیالت می‌طپم حالم چسان باشد

اگر بینم در آغوش تو ای نازک بدن خود را

ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی

تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را

کنم چون محتشم طوطی زبانیها اگر بینم

بگرد شکرستان تو ای شیرین دهن خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلتنگی خود می‌پردازد. او عشق محبوبش را مانند ماه زیبا و درخشان می‌داند، ولی از او دور است و نمی‌تواند او را ببیند. شاعر احساس می‌کند که در غم و اندوه می‌سوزد و آرزوی گفت‌وگویی با محبوبش را دارد. او از دیوانگی خود سخن می‌گوید و از محبوبش می‌خواهد که به او بی‌توجهی نکند. شاعر همچنین به پیمان محبت اشاره می‌کند و از محبوب می‌خواهد که به وعده‌هایش وفادار بماند. او در تنهایی و خیالاتش به یاد محبوبش می‌افتد و حسرت وجود او را می‌کشد. در نهایت، او با اشاره به زیبایی و شیرینی محبوبش، ابراز longing و عشق عمیق خود را بیان می‌کند.