نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت

یکباره دل ز بی دل خود بر گرفت و رفت

رو دروبال کرد مرا اختر مراد

کان مه پی رقیب بد اختر گرفت و رفت

غلتان به خاک بر سر راهش مرا چو دید

دامن کشان ز من ره دیگر گرفت و رفت

گفتم عنان بگیر دلم را که می‌رود

آن بی‌وفا عنان تکاور گرفت و رفت

یک نکته گفتمش که ز من بشنو و برو

صد نکته بیش بر من ابتر گرفت و رفت

دل هم که خوی با ستم عشق کرده بود

دنبال آن نگار ستمگر گرفت و رفت

ای محتشم بسوز فراق این زمان بساز

کان افتاب سایه ز ما برگرفت و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جدایی و فراق است. شاعر از یاری که به طور ناگهانی از او دور شده، صحبت می‌کند. او از درد دل خود و دل شکسته‌اش می‌گوید که چطور محبوبش بدون هیچ تلاشی او را ترک کرده و به سراغ رقیب رفته است. شاعر در تلاش است تا محبوبش را برگرداند اما بی‌فایده است، چون محبوب به راحتی از او فاصله می‌گیرد و دغدغه‌اش را فراموش می‌کند. در نهایت، شاعر از حسرت دوران فراق و آتش عشق می‌گوید و به غم جدایی‌اش اشاره می‌کند.