نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را

پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را

روز جزا تا رود شور قیامت به عرش

رخصت یک عشوه ده چشم فسون ساز را

نرگس مردم کشت ننگرد از گوشه‌ای

تا نستاند به ناز جان نظر باز را

شعلهٔ بازار قتل پست شود گر کنی

نایب ترکان چشم صد قدر انداز را

حسن تو در گل نهاد پای ملک بر فلک

بس که نهادی بلند پایهٔ اعجاز را

چشم سخنگوی کرد کار زبان چون رقیب

منع نمود از سخن آن بت طناز را

دید که خاصان تمام آفت جان منند

داد به پیک نظر قاصدی راز را

یافت پس از صد نگه مطلب مخصوص خویش

دیده که جوینده بود عشوهٔ ممتاز را

تیز نگاهی به بزم پرده برافکند و کرد

پرده در محتشم نرگس غماز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جاذبه چشم معشوق می‌پردازد و قدرت آن را در جذب و تسخیر دل‌ها نمایش می‌دهد. او به تاثیر نگاه‌ها و عشوه‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این نگاه‌ها می‌توانند شور و شوقی خاص را به وجود بیاورند. همچنین، به نابودی و قتل عشق در اثر این زیبایی‌ها اشاره شده و نشان می‌دهد که این جذبه چقدر می‌تواند قدرت و تأثیرگذار باشد. شاعر به کنایه به محدودیت‌های زبان و قدرت نگاه به عنوان ابزاری برای بیان احساسات اشاره می‌کند و در نهایت از تحسین زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر جان خود سخن می‌گوید.