شمارهٔ ۱۴۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
عشقبازی به خیال تو عبث بود عبث
سالها قطره زدن مور ضعیفی چو مرا
در پی دانهٔ خال تو عبث بود عبث
از تو هرگز چو سرافراز به سنگی نشدیم
میوهٔ جستن ز نهال تو عبث بود عبث
بیلبت تشنه چو مردیم شکیبائی ما
در تمنای زلال تو عبث بود عبث
پر برآتش زدن مرغ دل ما ز وفا
بر سر شمع جمال تو عبث بود عبث
به جوابی هم ازو چون نرسیدی ای دل
زان غلط بخش سئوال تو عبث بود عبث
محتشم فکر من اندر طلب او همه عمر
چون خیالات محال تو عبث بود عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیهوده بودن تلاشها و آرزوهایش برای رسیدن به محبوبش اشاره میکند. او از عشق و علاقهاش میگوید که حتی سالها انتظار و کوشش نیز نتوانسته به نتیجهای برسد و تمامی این تلاشها را بیفایده میداند. او تأکید میکند که هرچه در آرزوی وصال محبوبش کرده، همگی عبث و بیحاصل بودهاند و از این مسئله ناامید است. در نهایت، شعر به نوعی به استقبال ناامیدی و بینتیجه بودن عشق میپردازد.