شمارهٔ ۱۴۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
بارها در ره هجر تو کشیدم به عبث
بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاب
بس سخنها که برای تو شیندم به عبث
تا دهی جام حیاتی من نادان صدبار
شربت مرگ ز دست تو چشیدم به عبث
تو به دست دگران دامن خود دادی و من
دامن از جمله بتان بهر تو چیدم به عبث
من که آهن به یک افسانه همیکردم موم
صدفسون بر دل سخت تو دمیدم به عبث
گرد صدخانه به بوی تو دویدم ز جنون
جیب صد جامه ز دست تو دریدم به عبث
محتشم بادهٔ محنت ز کف ساقی عشق
تو چشیدی به غلط بنده کشیدم به عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به سالها کوشش و جستجوی بیفایده برای وصل معشوق اشاره میکند. او بارها به خاطر دوری معشوق رنج کشیده و سخنانی را که باید به او میگفت، نگفته است. شاعر تشبیهی از جام حیات و شربت مرگ میآورد و میگوید که بارها برای نیل به محبت معشوق تلاش کرده، اما همیشه بینتیجه مانده است. او به تضاد بین زحمتهای خود و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و در نهایت میگوید که باده محنت عشق را نوشیده است، در حالی که معشوق به اشتباه به او بیتوجهی کرده است. تمام این تلاشها و دلتنگیها به نوعی بیفایده به نظر میرسد.