شمارهٔ ۱۴۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث
چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغ
مشرب عشرت من گشت مکدر به عبث
تیره گشت آینهٔ پاکی آن مه به خلاف
شد سیه روز من سوخته اختر به عبث
بود در قبضهٔ تسخیر من اقلیم وصال
ناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث
وصل هر نقد که در دامن امیدم ریخت
من بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث
جامهٔ هجر که بر قامت صبر است دراز
بر قد خویش بریدم من ابتر به عبث
محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنون
به چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس ناامیدی و افسوس شاعر درباره عشق و جدایی از معشوق میپردازد. شاعر از دست دادن فرصتی برای وصال و تجربههای تلخ عشق را به تصویر میکشد و به عبث بودن تلاشها و گمانهای خود اشاره میکند. تصاویر شاعرانهای از تغییر چهره معشوق، تلخی و تیره شدن روزگاری که به دنبال عشق بوده، و بیثمر بودن تلاشهایش در کسب وصال، در این شعر به خوبی نمایان است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تمام این کوششها و دردها بیفایده بوده و تنها به افسوس و اندوه انجامیده است.