شمارهٔ ۱۴۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
ظهورت بر زوال عقل دعوی دار من باعث
ندانم از تو هر چند از ستم فرمائی آزارم
که آن حسن ستم فرماست بر آزار من باعث
تو تا غایت نبودی خانمان ویران کن مردم
تو را شد بر تطاول پستی دیوار من باعث
ز کسر حرمت دوشم چه خود را دور میداری
که ایمای تو شد بر جرات اغیار من باعث
خدا خون جهانی از تو خواهد خواست چون کرده
جهان را بر خرابی دیدهٔ خونبار من باعث
دگر در عشوه خواهم کرد گم ضبط زبان تا کی
شود لطف کمت بر رنجش بسیار من باعث
سبک کردم عیار خویش از این غافل که خواهد شد
بر استیلای نازش خفت مقدار من باعث
گره بر رشتهٔ ذکر ملایک میتواند زد
سر زلفت که شد بر بستن زنار من باعث
گزیدم صد ره انگشت تحیر چون ز محرومی
به زیر تیغ شد بر زخم او زنهار من باعث
ز ذوق امروز مردم حال غیر از وی چو پرسیدم
که بر اعراض پنهانی شد استغفار من باعث
غم او محتشم بستی در نطقم اگر گه
نگشتی اقتضای طبع بر گفتار من باعث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احوالات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید که موجب شده است عقل او زایل شود و شکایت از آزارهای ناشی از این عشق دارد. او به معشوق انتقاد میکند که بدون توجه به ویرانی که بر روح و جان او میآورد، همچنان به ناز و عشوهگری خود ادامه میدهد. شاعر همچنین به عواقب این عشق و اینکه خداوند از معشوق چنان که برای جهان کرده، حساب خواهد کشید، اشاره میکند. در نهایت، او به احساسات خود و سختیهای عشق میپردازد و اشاره دارد که دیگر نمیتواند به راحتی احساساتش را بیان کند.