شمارهٔ ۱۴۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
بی درد را به نعمت درمان چه احتیاج
در قتل من که ریخته جسمم ز هم مکوش
کشتی چو شد شکسته به طوفان چه احتیاج
نخل توام به سعی مربی ثمر مبخش
خودرسته را به خدمت دهقان چه احتیاج
کی زنده دم تو کشد منت مسیح
پاینده را به چشمهٔ حیوان چه احتیاج
از لعبتان چین به خیال تو فارغیم
تا جان بود به صورت بیجان چه احتیاج
بعد طریق کعبهٔ مقصد ز قرب دل
چون بسته شد به بستن پیمان چه احتیاج
بهر ثبوت عشق چو در بزم منکران
دل چاک شد به چاک گریبان چه احتیاج
پیش ضمیر دلبر ما فیالضمیر دان
اظهار کردن غم پنهان چه احتیاج
در فقر چون عزیزی و خواری مساویند
درویش را به عزت سلطان چه احتیاج
چون دیگریست قاضی حاجات محتشم
مور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نیاز نداشتن به چیزهای غیرضروری و بیفایده میپردازد. شاعر میگوید که در عشق و احساسات عمیق، وجود دیگران و منابع مادی اهمیتی ندارد. برای مثال، او به مفاهیمی چون درد و درمان، عشق و وفاداری، و نیاز به تأیید دیگران اشاره میکند و بیان میکند که در موقعیتهای واقعی و عمیق انسانی، این نیازها و وابستگیها بیمعنیاند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و احساسات واقعی فراتر از مفهومهای مادی و ظاهری هستند.