نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح

دلت مباد به تیر دعای من مجروح

عجب مدان که به تیر دعا شود دل سنگ

ز شست خاطر ناوک گشای من مجروح

شکست شیشهٔ دل در کفش که می‌خواهد

به شیشه ریزه آزار پای من مجروح

ز خاک تربت من گل دمید و هست هنوز

ز خار گلی داغهای من مجروح

جراحت دل ریشم ازین قیاس کنید

که هست صد دل بی‌غم برای من مجروح

دلم ز سوزن الماس درد خون شد و گشت

درون هم از دل الماس سای من مجروح

شد از دم تو مسیحا نفس دل مرده

دواپذیر و دل بی‌دوای من مجروح

خدنگ هجر تو زود از کمان حادثه جست

ز ما سوا نشد و ماسوای من مجروح

نماند محتشم از دوستان دلی که نشد

ز سوز گریه بر های‌های من مجروح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساسی عمیق از درد و جراحت عاطفی را به تصویر می‌کشد. شاعر در آن از مجروح بودن دل و تأثیر تیر دعا و فراق معشوق می‌گوید. او اشاره می‌کند که دل سنگ نیز می‌تواند از دعا و عشق آسیب ببیند و بر این احساسات تأکید می‌کند. همچنین شاعر از داغ عشق و یاد معشوق می‌گوید که جراحت‌های عمیقی بر دلش وارد کرده و در نهایت به تکرار این نکته می‌پردازد که حتی دوستان و آشنایان نیز نمی‌توانند درد او را درک کنند. شعر توصیفی از رنج‌های عاشقانه و احساس تنهایی و درد است که با بیانی زیبا و غم‌انگیز ارائه شده است.