نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج

ور کشد سر ز علاج من بی دل چه علاج

کار بحر هوس از رشگ به طوفان چو کشید

غیر زورق کشی خویش به ساحل چه علاج

قتل شیرین چو شد از تلخی جان کندن صبر

غیر منت کشی از سرعت قاتل چه علاج

دست غم زنگ ز پیشانی خدمت چو زدود

جز به تقصیر شدن پیش تو قایل چه علاج

نیم بسمل شده را خاصه به تیغ چو توئی

جز نهادن سر تسلیم به بسمل چه علاج

نقد دین گرچه ندادن ز کف اولی‌ست ولی

ترک چشم تو چو گردیده محصل چه علاج

گو دل تازه جنون باش به زلفش دربند

اهل این سلسله را جز به سلاسل چه علاج

محتشم رفتن از آن کوست علاج دل تو

لیک چون رفته فروپای تو در گل چه علاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان دلتنگی‌ها و دردهای خود می‌پردازد. او با استعاره‌های مختلف از مشکلاتی که ناشی از عشق و غم است، صحبت می‌کند. او می‌گوید که اگر معشوقش به او توجه نکند، هیچ درمانی برای دردش وجود ندارد. شاعر از حسرت و غم فراق می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که مشکلات عشق، مانند طوفانی است که نمی‌توان به آسانی از آن فرار کرد. او همچنین از تلخی جدایی و درد صبر می‌نالد و می‌گوید که تنها راهی که برایش باقی مانده تحمل است. در پایان، شاعر به واقعیت تلخی اشاره می‌کند که حتی اگر معشوق رفته باشد، دل او هنوز درگیر عشق و یاد اوست و هیچ درمانی برای این محبت باقی نمانده است.