نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را

بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را

زبان شِکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت

ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را

اگر بر دار بیدادت بر آریم از زبان آهی

به رسوایی برون زین دارِ بی‌بنیاد کن ما را

نمودی یک وفا، دادیم پیشت داد جانبازی

بیا و امتحانی نیز در بیداد کن ما را

به سودای دل ناشاد خود در مانده‌ام بی تو

به این نیت که هرگز در نمانی، شاد کن ما را

چو روزی می‌نشستم بر سر راهت، اگر گاهی

غریبی را ببینی بر سر ره یاد کن ما را

ملولم از خموشی محتشم حرفی بگو از وی

زمانی هم زبان ناله و فریاد کن ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان زندانیان است که از سیاست و ظلم و ستم می‌نالند. آن‌ها درخواست می‌کنند که سیاستمداران به حال آنها رحم کنند و از بند و قید آزادی‌شان را آزاد کنند. زندانیان به سختی‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که متحمل شده‌اند اشاره می‌کنند و از طرفی هم از وفاداری خود به معشوق و انتظار وفای او سخن می‌گویند. در پایان، شاعر از بی‌صدایی و سکوت خود گلایه می‌کند و از دیگران می‌خواهد که برای آن‌ها به فریاد بپردازند و یادی از آن‌ها کنند.