نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای لبت زنده کرده نام مسیح

به روان بخشی کلام فصیح

چهره‌ای داری از شراب صبوح

همچو خورشید نیم‌روز صبیح

هرچه می‌خواهی از جفا میکن

که صبیحی و نیست از تو قبیح

از شکر خوش‌ترست و شیرین‌تر

سخن تلخ از آن لبان ملیح

دیشبت به رکنابه بود مدار

کرده‌ای امشب آن کنابه صریح

از تو مائیم خسته و بیمار

دگران جمله سالمند و صحیح

آن صنم می‌زند خدنگ جفا

محتشم دست و پا چو صید ذبیح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زیبایی لب و چهره محبوب می‌پردازد و آن را با صفات مثبتی وصف می‌کند. لبان محبوب به مانند نام مسیح زنده و شفابخش هستند و چهره‌اش نورانی و دلپذیر است. شاعر به محبوب می‌گوید که هرچه بخواهد می‌تواند به او جفا کند، زیرا زیبایی او هیچ عیبی ندارد. همچنین، او به تلخی سخن از لبان شیرینش اشاره می‌کند و از حال بیماری و خستگی خود می‌گوید. در نهایت، شاعر به محبت و دیوانگی خود نسبت به محبوب اشاره می‌کند که مانند شکار بی‌پناهی در دام جفا‌های او گرفتار شده است.