شمارهٔ ۱۵۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
للهالحمد که شد کین نهان تو صریح
بود عاشق کشی اندر همه عهدی پنهان
آخر این رسم نهان شد به زمان تو صریح
خوش برانداختهای پرده که در خواهش می
هست در گوش من امشب سخنان تو صریح
دوش در مستی از آن رقعهنویسی هر حرف
که دلت داشت نهان کرد بیان تو صریح
آن که میداشت عبور تو به مسجد پنهان
دوش میداد به میخانه نشان تو صریح
با تو هم دشمنی غیر عیان شد امروز
بس که سوگند غلط خورد به جان تو صریح
به کنایت سخن از جرم کسی گفتی و گشت
کینهٔ محتشم از حسن بیان تو صریح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و احساسات پنهانی میپردازد که به تدریج در زمان او به وضوح و صراحت درآمدهاند. او از گفتگوهایی صحبت میکند که در گذشته نهانی بودهاند، اما اکنون به وضوح بیان میشوند. عشق و جذابیتها که قبلاً پنهان بودند، حالا به وضوح مشخص شدهاند و شاعر به زیبایی این تغییر را توصیف میکند. او اشاره دارد که دشمنیها و کینهها نیز به خاطر صراحت بیان عشق به مرور رو شدهاند. در نهایت، این شعر بیانگر انتقال احساسات پنهانی به وضوح و روشنی است.