شمارهٔ ۱۵۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
زمانه دست تعدی ز آستین بدر آرد
زند چو غمزه و خویش را به لشگر دلها
کرشمه صد سپه فتنه از کمین بدر آرد
اگر ز شعبدهٔ عشق گم شود دل خلقی
چو بنگری سر از آن جعد عنبرین بدر آرد
امین عشق گذارد نگین مهر چو بر دل
ز خاک صبح جزا مهر آن زمین بدر آید
پس از هزار محل جویمش جریده جویابم
فلک ز رشگ نگهبانی از زمین به در آرد
نهان به کس منشین و چنان مکن که جنونم
گرفته دامنت از بزم عیش تن بدر آرد
رسد نسیم گل پند محتشم به تو روزی
که سبزه ات سر از اوراق یاسمین بدر آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و تاثیرات آن بر انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا بیان میکند که عشق میتواند مانند تیغی در دست یار، به جان انسانها بیفتد و دلها را تسخیر کند. همچنین به قدرت جاذبه عشق اشاره شده که میتواند دلهای مردم را از گمراهیهای زندگی نجات دهد. شاعر در برخی ابیات به جستجوی معشوق و تأثیرات محبت بر دل اشاره میکند، و در پایان به خواست و آرزوی رسیدن به زیباییهای طبیعت و عطر گلها اشاره دارد. در مجموع، متن به زیبایی و سختیهای عشق و جستجوی آن میپردازد.