شمارهٔ ۱۵۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
هر که این عالم ندارد زنده در عالم مباد
باد عمرم آن قدر کز شاخ وصلت برخورم
ور نمیخواهی تو برخورداریم آن هم مباد
بیخدنگت یاد دارم صد جراحت بر جگر
هیچ کس را این جراحتهای بیمرهم مباد
گر ز حرمانش ندارم زندگی بر خود حرام
مرغ روحم در حریم حرمتش محرم مباد
روز وصل دلبران گر شد نصیب دیگران
سایهٔ شبهای هجرت از سر ما کم مباد
گفتمش کز درد عشقت غم ندارم در جهان
گفت هر عاشق که دردی دارد او را غم مباد
گر نباشد محتشم خوشدل به دور خط دوست
از بهار حسن او مرغ دلم خرم مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و غمهای ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که زندگی بدون عشق بتان هیچ ارزشی ندارد و زندگی در جهانی که عشق را تجربه نکرده است، بهتر است وجود نداشته باشد. او از درد و جراحتهایی که عشق به او زده یاد میکند و میگوید هیچکس نمیتواند این زخمها را درمان کند. همچنین، او به جدایی و هجرت از محبوب اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر دیگران از وصال محبوبشان بهرهمند شوند، او همچنان در حسرت خواهد ماند. در نهایت، شاعر میگوید که در احساساتش، عدم عشق را برای خود تجویز نمیکند و خوشبختیاش وابسته به محبت و زیبایی یار است.