شمارهٔ ۱۵۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ
ز طور تازه تو طور دیگران منسوخ
ز شهرت حسد اهل حسن بر تو شده
حدیث یوسف و رشک برادران منسوخ
دلم نهاد بنای محبت چو توئی
محبت دگران شد بنا بر آن منسوخ
حدیث درد مرا دهر در میان انداخت
که شد حدیث دگر درد پروران منسوخ
لب زمانه به حرف سمنبری جنبید
که ساخت حرف تمام سمن بران منسوخ
خبر نداری از آن چاکری که خواهد کرد
بر تو خدمت صد ساله چاکران منسوخ
هنوز محتشم این نظم تازه شهرت بود
که گشت نظم جمیع سخنوران منسوخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به عشق خود و دلبستگی به معشوق اشاره کرده و میگوید که همه اصول و آداب عشق ورزی قدیمی و منسوخ شدهاند. او بیان میکند که حسادت و داستانهای معروف دیگر در برابر عشق او بیمعناست و نیز درد و رنجش که در گذشته داشت، اکنون داستانهایی که دیگران دارند، بیاهمیت به نظر میرسند. در نهایت، شاعر به تازگی و اهمیت شعر خود اشاره میکند و میگوید که دیگر شاعران و آثارشان هم تحت تأثیر او قرار گرفته و قدیمی شدهاند.