نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ

جلوهٔ شوخ تو رعنا قد رعنای تو شوخ

همه اطوار تو دلکش همه اوضاع تو خوش

همه اعضای تو شیرین همه اجزای تو شوخ

سر حیرانی چشمم ز کسی پرس ای گل

کافریدست چنین نرگس شهلای تو شوخ

فتنه در مملکت دل نکند دست دراز

به میان ناید اگر از طرفی پای تو شوخ

جامهٔ ناز به قد دگران شد کوتاه

خلعت حسن چو شد راست به بالای تو شوخ

نیست همتای تو امروز کسی در شوخی

ای همان گوهر یکتای تو همتای تو شوخ

محتشم بود ز ثابت قدمان در ره عشق

برد باری دلش از جا حرکت‌های تو شوخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و شوخ طبعی محبوبی می‌پردازد که جلوه‌گری او در زندگی دیگران اثرگذار است. شاعر از اعضای بدن و حالات مختلف این فرد به عنوان ویژگی‌های دلگیر و خوشایند و شیرین یاد می‌کند. او از حیرت و شگفتی خود در مقابل زیبایی و جذابیت این شخص سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او در شوخی و جذابیت بی‌نظیر نیست. در نهایت، شاعر عشق و جذبه این فرد را در دل مخاطب به وضوح حس می‌کند و از تأثیرات عمیق او بر قلب‌ها و دل‌های عاشق سخن می‌گوید.