نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد

خون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد

جان نیز گشت پیرو دل کز ره اجل

خاری به پای بیهوده گردش خلیده باد

تن هم نمی‌کشد ز رهت پا بگفت من

کز سر کشی به دار سیاست کشیده باد

تو قبلهٔ رقیبی و من در سجود تو

کز بار مرگ پشت امیدم خمیده باد

با آن که می‌بری همه دم نام مدعی

نام تو می‌برم که زبانم بریده باد

با آن که غیر دامن وصلت گرفته است

من زنده‌ام که جیب حیاتم دریده باد

گر مرغ روحم محتشم از باغ روی تو

دل برندارد از چمن تن پریده باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی سخن می‌گوید که به خاطر عشق و دوری از محبوبش تجربه می‌کند. او به حال دل شکسته‌اش اشاره کرده و از ریختن اشک و خون دل خود به دلیل فراق معشوق گله می‌کند. شاعر احساس می‌کند که جانش تابع دلش شده و از دلش می‌خواهد که در برابر روزهای سخت و مرگ تسلیم نشود. او به محبوبش به عنوان قبله‌اش اشاره کرده و با وجود مشکلات و ناامیدی‌ها، نام او را بر زبان می‌آورد. در نهایت، او از روح خود به عنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که هرچقدر هم از زیبایی محبوبش دور باشد، همچنان دلش به عشق او می‌تپد.