نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد

ناچار ترک او دل بی‌اختیار داد

تا او قرار داد که نبود جدا ز غیر

غیرت میان ما به جدائی قرار داد

من خود خراب از می حرمان شدم رقیب

داد طرب به مجلس آن میگسار داد

من بار راه هجر کشیدم جهان

او غیر را به بارگه وصل بار داد

من کلفت خمار کشیدم بناخوشی

او غیر را ز وصل می خوش گوار داد

آن پر خلاف وعده مرا بهر قتل نیز

صد انتظار داد ازین انتظار داد

گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری

پاس درش بدیدهٔ شب زنده‌دار داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جدایی صحبت می‌کند. او به رقیب خود اختیاری می‌دهد و دلش را به او تسلیم می‌کند، اما رقیب او را به جدایی و ناراحتی دچار می‌کند. شاعر از تلخی هجران و درد فراق می‌گوید، در حالی که رقیبش دیگران را به وصال می‌کشاند و او را در عذاب رها می‌کند. در نهایت، شاعر به خود می‌گوید که در خواب عدم برود و از این وضعیت پر درد خلاص شود. این شعر بیان‌گر حسرت، انتظار و عطش عاشقانه‌اش است.