شمارهٔ ۱۶۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
که من دیوانه گردم باز و خلقی در عذاب افتد
ز بس لطف و من و اندام زیبایت عجب دارم
که دیبا گر بپوشی، سایهات بر آفتاب افتد
اگر در خواب بینم پیرهن را بر تنت پیچان
تنم از رشک آن، بر بستر اندر پیچ و تاب افتد
غنود آن نرگس و شد برطرف غوغا ز هر گوشه
ز بدمستی که بزم آراید و ناگه به خواب افتد
چسان پنهان کنم از همنشینان مهر مهروئی
که چون نامش برآید جان من در اضطراب افتد
ز هجر افتادم از دریوزه وصلش چو گمراهی
که جوید آب و با چندین مشقت در سراب افتد
ندارد محتشم تاب نظر هنگام لطف او
معاذالله اگر بر من نگاهش از عتاب افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی را بیان میکند. شاعر از شور و شوقی که به زیبایی معشوقش دارد میگوید و اینکه چگونه این زیبایی میتواند عذابآور باشد. او از تاثیر نامعشوق بر روح و جانش سخن میگوید و به معضلات عشق و هجران اشاره میکند. در نهایت، شاعر در مییابد که معشوقش چقدر بر احساسات و زندگیاش تاثیرگذار است و اگر نگاهی از محبت به او بیاندازد، باید در برابر آن تسلیم شود.