نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد

لب سنگ خاره شاید که پی دعا بجنبد

چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز کشته

عجب ار به دست فرمان قلم جزا بجنبد

چه خجسته جلوه‌گاهی که به عزم رقص آنجا

قدم آورد به جنبش که زمین ز جا بجنبد

فکند نسیم عشقت به جهان قدس اگر ره

ز هوس منزه آن را به دل این هوا بجنبد

دهد آن زمان هوس را رگ ذوق من به جنبش

که رکاب عزم آن مه پی قتل ما بجنبد

سخن از ره دو دیده به حریم دل نهدرو

به اشاره ابروی او چو ز گوشه‌ها بجنبد

همه خسروان معنی علم افکنند گاهی

که خیال محتشم را قلم لوا بجنبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و حرکات عاشقانه و الهی اشاره دارد. شاعر از جنبش باد و تأثیر آن بر سنگ و دعا سخن می‌گوید و به تجلیات زیبای عشق اشاره می‌کند که به معنای رقص در محشر و جنبش زمین می‌انجامد. او به قدری غرق در عشق است که با هر نسیم عشق، دلش به تپش می‌افتد و حسی شاعرانه و عاشقانه را تجربه می‌کند. در نهایت، شاعر به تأثیر عمیق نگاه‌ها و ابروی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که همه‌ی شاهان و بزرگان در برابر این عشق خاضع و تحت تأثیر قرار می‌گیرند.