نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد

مرا شرارهٔ آه از ستاره می‌گذرد

خراش دل ز سبک دستی کرشمهٔ او

به نیم چشم زدن از شماره می‌گذرد

دلم بر آتش غیرت کباب می‌گردد

چو تیرش از جگرپاره پاره می‌گذرد

ز رخش صبر و شکیبائی آن گزیده سوار

پیاده می‌کندم چون سواره می‌گذرد

مشو به سنگدلیهای خویشتن مغرور

که تیر آه من از سنگ خاره می‌گذرد

تو ای طبیب ازین گرمتر گذر قدری

بر آن مریض که کارش ز چاره می‌گذرد

به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت

ولی اگر تو کنی یک اشاره می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که به خاطر عشق و زیبایی گرانبها تجربه می‌کند سخن می‌گوید. او به تصویر یک ماه و ستاره اشاره می‌کند که از دلش می‌گذرد و شعله‌ای از آه و درد را ایجاد می‌کند. سنگینی دل و آتش غیرت ناشی از عشق او را به تنگنا می‌کشاند. شاعر به پراکنده بودن حالت خود از تأثیر زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از "تیر آه" و سنگدلی‌های معشوق گله‌مند است. در انتها، به طبیب عشق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که تغییراتی به وجود آورد تا دردهایش تسکین یابد. شعر به طور کلی به تنهایی، دلتنگی و عشق بی‌پایان اشاره دارد.