شمارهٔ ۱۸۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
کز خجلت تو خاک مذلت به سر نکرد
برق اجل به خرمنی آتش نزد دلیل
تا مشورت به خوی تو بیدادگر نکرد
چشمت ز گوشهای یزک غمزه سر نداد
کز گوشه دگر سپه فتنه سر نکرد
در بزم کس نماند که پنهان ز دیگران
از نرگسش نشانه تیر نظر نکرد
تا مدعی ز ابروی او چشم بر نداشت
تیری از آن کمان به دل من گذر نکرد
برد آن چنان دلم که نخستین نگاه را
در دلبری مدد به نگاه دگر نکرد
صد عشوه کرد چشم تو ضایع برای غیر
کاتش به جان من زد و دروی اثر نکرد
تیر کرشمه تو که با دل به جنگ بود
کرد آشتی چنان که مرا هم خبر نکرد
قانع نشد به نیم نگاه تو محتشم
خاشاک نیمسوز ز آتش حذر نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و عاطفی میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود میگوید که با نگاهی هرچند کوتاه، تاثیر عمیقی بر دل وی گذاشته است. او به احساسات خود در برابر نگاهی عمیق و دلربا اشاره میکند که همچون تیر به دل او نشسته و هیچکس در بزم او نمیتواند حس خفقان و غم را پنهان کند. شاعر همچنین تأکید میکند که حتی نگاههای بیتوجه و تصادفی معشوق نیز برایش تاثیرگذار و مخرب بوده است و تمامی این احساسات از جذابیت و تسلط معشوق بر دل او نشأت میگیرد. در نهایت، او از بیرحمی عشق و جذابیتهای معشوق مینالد، در حالی که خود را تحت تأثیر شدیدی از آن میبیند.