نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد

ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد

ترک ما ناکرده از بهر سفر پا در رکاب

ترکتاز لشگر هجران مرا پامال کرد

اول از اهمال دوران در توقف بود کار

لیک آخر کار خود بخت سریع اقبال کرد

بی گمان دولت به میدان رخش سرعت می‌جهاند

در جنیبت بردنش هرچند دور اهمال کرد

آتش ما را چو مرغ نامه‌آور ساخت تیز

مرغ غم را بر سر ما بی‌پر و بی‌بال کرد

آن چنان حالم دگرگون شد که جان دادم به باد

زان نوید بیگمانم چون صبا خوشحال کرد

بر زبان محتشم صد شکوه بود از هجر تو

مژدهٔ وصلت ز بس خوشحالی او را لال کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شادی و شوق ناشی از دیدار معشوق است. شاعر با توصیف طلوع آفتاب به انتقال احساس خوشحالی و شعف خود اشاره می‌کند. او از پرواز مرغ عشق و غم صحبت کرده و می‌گوید که محبت و امید به وصل باعث تغییر حالش شده است. در نهایت، او از اینکه در کلام دیگران شکوه و شکایت از جدایی وجود دارد، می‌گوید ولی خوشبختی از خبر وصال باعث سکوت آن‌ها شده است.