شمارهٔ ۱۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر بهم میزدم امشب مژهٔ پر نم را
آب میبرد به یک چشم زدن عالم را
سوز دیرینهام از وصل نشد کم چه کنم
که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را
آن پری چهره مگر دست بدارد از جور
ورنه بر باد دهد خاک بنیآدم را
ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند
قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را
بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من
دور دارم ز رخت دیدهٔ نامحرم را
باددر بزم غمم نشهای از درد نصیب
که در آن نشئه ز شادی نشناسم غم را
خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده
ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او دربارهی اشکها و غمهایش میگوید که در صورت بروز حس عاطفی شدید، میتواند به سرعت دنیای خود را تغییر دهد. او از دلتنگی و سوزی که از ارتباط ناکامش دارد، صحبت میکند و بر درد قدیمی و عمیق خود تأکید میکند. شاعر به زیبایی و فریبایی یک معشوق اشاره میکند و به او توصیه میکند که از ظلم و خیانت بپرهیزد، زیرا این رفتار میتواند به شخصیت انسانها آسیب بزند. او همچنین به حریم دل و عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که اگر محبت و خوشی نباشد، غم و اندوه را نمیشناسد. در نهایت، شاعر به اهمیت نگهداری از عشق و احساسات خود تأکید میکند و به دوستش خواستار میشود که در این زمینه محتاط باشد.