شمارهٔ ۱۸۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
تو با من آن چه نکردی غم فراق تو کرد
به مرگ تلخ شود کام ناصحی که چنین
شراب صحبت ما تلخ در مذاق تو کرد
ز عمر بر نخورد آن که قصد خرمن ما
به تیز ساختن آتش نفاق تو کرد
اجل که بی مددی قتل این و آن کردی
چو وقت کار من آمد به اتفاق تو کرد
فغان که هر که به نامحرمی مثل گردید
فلک به رغم منش محرم وثاق تو کرد
شبانه هر که به بزمی فتاد و رفت فرو
صباح سر به در از غرفة رواق تو کرد
ز خود هلاکتری دید و سینه چاکتری
به هر که محتشم اظهار اشتیاق تو کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جدایی و اشتیاق معشوقهاش سخن میگوید. جدایی او باعث هلاکت و درد دلش شده و غم فراق به او آسیب رسانده است. او به تلخی زندگی اشاره میکند و به این موضوع میپردازد که صحبتهایشان در گذشته شیرین بود اما اکنون تلخی را تجربه میکند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که برخی افراد با نفاق و دشمنی خود به او آسیب زدهاند و مرگ او به دست کسانی خواهد بود که فقط در زمان خاصی به او نزدیک میشوند. در انتها، شاعر به عواقب عشق و اشتیاق اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از عشق ناخواسته سخن میگوید.