شمارهٔ ۱۸۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
روز ما را ز شب تیره بتر خواهی کرد
خیمه در کوه و بیابان زده با لاله رخان
خانهٔ عیش مرا زیر و زبر خواهی کرد
که برین بود که من گشته ز عشقت مجنون
تو ره بادیه را بیهوده سر خواهی کرد
سوی دشت آهوی خود را به چرا خواهی برد
آهوان را ز چراگاه به در خواهی کرد
که خبر داشت که یک شهر در اندیشهٔ تو
تو نهان از همه آهنگ سفر خواهی کرد
محملت را تتق از پردهٔ شب خواهی بست
ناقهات را هدی از بانگ سحر خواهی کرد
کس چه دانست شَدِ من که بر هجر و وصال
ملک را حصه به میزان نظر خواهی کرد
دست از صاحبی ملک دلم خواهی داشت
هوس یوسف مصری دگر خواهی کرد
که در اندیشهٔ این بود که از جیب غرور
سر جرات تو برین مرتبه برخواهی کرد
این زمان تاب ببینم چقدر خواهی داشت
این زمان صبر ببینم چقدر خواهی کرد
نه رخ از هم رهی اهل نظر خواهی تافت
نه ز بدبین و ز بد خواه حذر خواهی کرد
محتشم گفتم از آن آینه رو دست مدار
رو به بیتابی و بیصبری اگر خواهی کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جدایی و عشق است و به احساساتی اشاره دارد که شاعر به خاطر معشوقش تجربه میکند. او از انتظار سفر معشوق سخن میگوید و به تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. شاعر بیان میکند که چگونه عشق و دوری از معشوق او را دچار مجنون بودن کرده و به اوضاع ناهموار زندگیاش اشاره میکند. او همچنین از احساسات متناقضی مثل صبر و بیتابی یاد میکند و در نهایت از معشوق میخواهد که در مواجهه با مشکلات، توجهی به نگاههای بدبین و حسودان نداشته باشد. این شعر به عمق احساسات انسانی در عشق و جدایی میپردازد.