نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد

بود خار وجودم از ره او زود برگیرد

به جانان می‌نویسم شرح سوز خویش و می‌ترسم

کز آتشناکی مضمون زبان خامه درگیرد

بس است ای فتنه آن سر فتنه بهر کشتن مردم

به جلاد اجل گو تا پی کار دگر گیرد

طبیبم نیز رویش دید و خصمم گشت می‌ترسم

که بر مرگم رگ جان بعد ازین خصمانه‌تر گیرد

چو آمیزد حیا با آه آتشبار من شبها

به جای سبزه و شبنم جهان را در سپر گیرد

اگر فصاد بگشاید رگ بیمار عشقت را

ز خون گرمش آتش از زبان نیشتر گیرد

به چشم کم مبین ملک جنون را کاندرین کشور

گدا باشد که باج از خسروان بحر و برگیرد

نماند بر زمین جنبنده از بیداد گوناگون

اگر یک لحظه گردون خوی آن بیدادگر گیرد

اگر همرنگ مائی محتشم در بزم عشق او

ز جان برگیرد دل تا صحبت ما و تو درگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج خود ناشی از عشق سخن می‌گوید و از بیدادگری که در زندگی‌اش وجود دارد، شکایت می‌کند. او به جانان خود نامه‌ای می‌نویسد و از سوز دلش می‌گوید، در حالی که از عواقب آن می‌ترسد. شاعر به فتنه‌های عشق و تاثیرات منفی آن بر زندگی و سلامت خود اشاره می‌کند و خواستار پایان دادن به این مشکلات است. در نهایت، او هشدار می‌دهد که اگر این وضعیت ادامه یابد، بسیاری از مردم از درد و بیداد رنج خواهند برد. عشق و جنون او در این شعر به صورت ناامیدکننده و ملتهب توصیف شده و نشان می‌دهد که چگونه احساسات می‌توانند بر زندگی انسان تاثیر بگذارند.