شمارهٔ ۱۹۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
بکوشم تا سگ دنباله گیر محملم سازد
ازو چون پرده افتد برملا از من کند رنجش
که از همراهی خود با رقیبان غافلم سازد
کند بر من به تیغ آن بت گنه ثابت که هر ساعت
ز بیم جان به ناواقع گناهی قایلم سازد
ز دل بس رازهای پرده گر سر بر زند روزی
که دل فرسائی بار جفا نازک دلم سازد
ز فتانی به ایمائی کند واقف رقیبان را
اجازت ده نگاهش چون به ابرو مایلم سازد
ز خارج پیچشیها در دمم باید شدن بیرون
دمی از مصلحت در بزم خود گر داخلم سازد
درونم محتشم زان مست کین خواهد شدن شادان
ولی روزی که دور چرخ ساغر از گلم سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دشواریهای عشق و رقابت در روابط عاشقانه سخن میگوید. او احساس میکند که محبوبش قادر نیست از او محافظت کند و به همین دلیل ناچار به تلاش برای جذب توجه و محبت اوست. شاعر با اشاره به احساسات و رنجهای درونیاش، به خطراتی که به خاطر عشق متوجهاش است، اعتراف میکند. او از رازهای نهان دلش میگوید و به تبعات و عواقب عشق و همراهی با رقیبان اشاره میکند. در آخر، به شادیهای خاطر جمعی و امید به آینده نیز اشاره دارد، اما از مشکلات و چالشهای جاری در عشق خود نیز نگران است.